ناصر دستياری

خانه کارهای من

                                چاقو سروده ها

 

 

1

بعد از آنهمه کشتار

در آغوش هم تنیده اند

آرام

چاقوهای  برهنه

در صندوقچه سلاخ

2

وقتی سلاخ تیزم می کند

ضجه می کشم

بی شک

کشت و کشتاری در پیش است

3

بنفش

رنگ جیغ وحشت بود که چاقو دید

وقتی برهنه شد

در برابر زن

4

برهنه در بستر

همچون حنجری در غلاف

بیرون بیا

تکه تکه کن مرا

5

چه تمیز

چه یکدست می بُرد

حریر عشقمان را

قیچی تیز سردی و تردید تو

 

6

 کافی است خوش دست باشی و تیز

تا همواره در جستجوی تو باشند

دستان کدبانو

خسته ام

خسته ام از چاقوی خوب بودن

 

7

حسابی گیج شده ام

یکروز سر می برم

یکروز خیار

  8

در تولد  چاقو

گوسفندی مضطرب

بع بع می کند

9

 

دوباره تکرار کنید چه اتفاقی افتاد؟

لگدی به در خورد

چاقویی در هوا رقصید 

 شما کشته شدید؟

 10

هیج چیز مثل قیچی

اینهمه تفرقه نیانداخته است

 

11

راسته چاقو فروشان

پر است از جیغ های نکشیده هنوز

 

12

 

ایستاده اند  در کنار هم

بلند و تیز

بر دیوار راسته چاقو فروشان

و نظاره می کنند

شوق دریدن را

در چشمان خریدار قصایان

 

13

حرف حساب چاقو را

هیچ کس به خوبی گوسفند نمی فهمد

 

14

اشارتی بفرما به ضامنم

تا بیرون جهم شیطان وار

و هراس افکنم در دل بدخواهانت

ای خداوندگار من

سید کریم تیغ کش

 

15

تجربه خونینی است

اگر فراموش کرده باشی

چاقو را از کدام طرف می گیرند

 

16

برهنه

بی تفاوت

غرق در خون

خوابیده در کشوی اداره پلییس

انگار نه انگار مدرک اصلی جنایتی فجیع است

 

17

وقتی مرا نوازش می کنی

احتیاط کن

هرچه باشد

رگ رگ است و

چاقو چاقو

18

 

راست است که دسته ام را نمی برم

اما چه چاره  جز دریدن

وقتی مرا تنگ

در آغوشت می فشاری

 

19

انتقام

واژه ای است که چاقو می نویسد

با جوهر خون

20

کاردها

چاقوهای اهلی هستند

که به همراه همسرانشان

 چنگال ها

دسته های زیبا به تن دارند

در کشوهای شیک زندگی می کنند

و گریزانند

از چاقوهای لات سلاخان

که خون از سر و رویشان می چکد

 

21

دوباره جوانی

دوباره زندگی

صدای چاقو تیز کن که در کوچه می پیچد

چاقوهای کند از شادی در دسته های خود نمی گنجند

 

22

تیزترین چاقوی تردید نیز

زخمی به تو نمی زند

ای باور آهنین من

23

ای کاش نبودم

خنجری جواهر نشان

تنها

آونگ

در سلول شیشه موزه ای متروک

24

زندگی دست و پایش را گم می کند

وقتی برق چاقو می بیند

در کوچه ای تنگ و تاریک

 

25

تیزی چاقو را نه با کاغذ

که با گردن گوسفند می آزمایند

( از یادداشت های پراکنده یک سلاخ)

 

26

زنگاری پاک کن

لبه ای تیز کن

تا بچشی

بوسه گرم خون

 

27

 

من

دست ساز استاد علی اکبر زنجانی

او

چاقوی بنجل وارداتی

چه کج سلیقه ای کدبانو

 

28

کند

زنگ زده

گم شده در آخرین کشوی آشپزخانه ای نمور

                  . . .

گاهی وقت ها آدم حالش خوب نیست

 

29

شمشیر سنگ فرو رو

قهرمان خنجر نوساخته

شاهزاده

قهرمان پسربچه ای بیدار

وقتی قصه گو دیری است شمشیر را بیرون کشیده

و به خواب رفته است

 

30

 

افتاده روی میز

چاقو!

 با تمنای سائیدن لبه هایش بر سنگ

سنگ!

 با خواهش لمس لبه های کند چاقو

پس کجاست این مردک چاقو تیزکن؟

 

31 

یک سنگ

این همه چاقوی لخت کند!

  

32 

فوت باید کرد

 بعد هر هم آغوشی

براده های جان چاقو را

از بستر صیقلی سنگ

  

33

تیر می کشد  اعصاب خانم خانه

از شنیدن صدای عشقبازی چاقو و سنگ

  

34

سرورم!
ردم کن
کهنه چاقو ی قصابان را خوب می خرند
بگذار باقی عمر را
سبزی خرد کنم
در دستان مهربان زنی خانه دار
 

35

چه جسارتی!

تو!

حلبی پاره بی وجود

 در دستان آشپزباشی مطبخ سلطنتی! 

36 

چه  حرمتی!

به سجده می افتد

قوی ترین مرد این سرزمین

در دیدار چاقو بچه ای هفت سانتی

 

37 

جانم

 سپردی  به دم آتش

تنم

 به چکش های بی امان

صورتم

 به زبری سنگ تیز کن

که عاقبت

خیار پوست کنی با من؟

 

38

 

می افتی بر خاک

هنگامی که چاقویی زیرک تر

قلب اربابت را دریده باشد

  

39 

چاقو ها که به صف ایستاده

سرود می خوانند

جهان را سکوت وحشت می گیرد

  

40 

در کتاب مقدس باد

قیامت بادکنک ها

روزی است که از آسمان چاقو ببارد

 

41

کفن

لباس عروس چاقوست

 

42

اینفدر منم منم نکنo:p>

جدایی اجداد تو از میمون

  کار نیاکان سنگی من بود

 

43

فرا می رسد

مرگ چاقو

وقتی غرَه

به جنگ سنگ می رود

 

44

چه صفایی دارد

بیرون زدن از کشوی تاریک آشپزخانه

و فرو رفتن

در دل سرخ سرد هندوانه

در صلات  تابستان

 

45 

 چه با عشوه می رقصند

چاقوها

به وقت صلح

در جشن عروسی خداوندگان خویش

 

46

 

زهره ترک می شود

بادکنک

از دور که می بیند

لبخند چاقوی در انتظار را

 

47

 

هنوز که هنوز است

به گوش می رسد

در تالارهای خونین سلاخ خانه ها

پچ پچ چاقوها در باره

ابر چاقویی  به نام

گیوتین

 

 

48

حذر کن

از آدمی که کتابش را

با چاقو ورق می زند

 

49

کندن قلب بر پوست درخت
نقش کوتاه مثبتی است 
که بازی می کند
چاقوی عبوس
در نمایش عشق

 50

قصابان

عرق ریزان، دعا بر لب

چاقوان

هیجان زده، غرق در خون

گوسفندان

سر بریده، آویخته از چنگک ها

عید است

عید قربان

 

 

  1. [/li>

شعر پاره های من