گالیپولی
         

 

درنگ کن ای مسافر

خاکی که تو اینچنین لگد مال می کنی

دورانی بر آن گذشته است

گوش بسپار به این تپه های خاموش

زمانی قلب یک ملت در آن تپیده است

 

وقتی کشتی ما از «چاناکل»  بسوی شبه جزیره « گالیپولی» براه می افتد تا تنگه داردانل را طی کند، اولین چیزی که بر روی تپه های سرسبز «گالیپولی» به چشم می خورد تصویر عظیم سربازی تفنگ بدست است و این شعر زیبا " درنگ کن ای مسافر....  dur ulcu 

 نوشته ای چنان بزرگ که حتا از اینور تنگه نیز خوانده می شود.

 

تنگه داردانل با 1400 متر در کم عرض ترین نقطه آن، دریای مرمره را به دریای اژه متصل کرده و اروپا را از آسیا جدا می کند. خشایار اول در 481 قبل از میلاد با کنار هم گذاردن کشتی های جنگی ، سربازانش را از آن عبور داده و یونان را تصرف می کند و 150 سال بعد اسکندر مقدونی همین کار را کرده و آسیا را به خاک و خون می کشد. برای حکومت روم شرقی نیز هزار سال دفاع از داردانل، هزار سال دفاع از قسطنطنیه ( استانبول کنونی ) بود.

در سال 1915 یک سال پس از شروع جنگ جهانی اول ، نیروهای متفقین تصمیم می گیرند با تصرف شبه جزیره گالیپولی ، کنترل تنگه داردانل را بدست گرفته و آنگاه با تصرف استانبول ، عثمانیان را وادار به ترک مخاصمه نمایند. در بهار 1915  نیروهای عثمانی مستقر در گالیپولی ، با راهنمائی و کمک افسران آلمانی درآماده باش کامل و منتظر حمله قریب الوقوع متفقین در یکی از سواحل گالیپولی بودند. مصطفی کمال پاشا ( آتا ترک بعدی) یکی از آن افسران ترک بود.

 

در 19 مارچ  2005 بعد از 6 ساعت اتوبوس سواری و گذشتن از دره های   زیتون و چشم اندازهای زیبای دریای اژه از« ازمیر» به «چاناکلی» می رسیم. غرب  ترکیه بسیار زیبا و آباد است. در واقع این قسمت زرخیز ترکیه که قرنها قلمرو حکومت روم شرقی بوده است فرق چندانی با یونان ندارد. همان طبیعت ، همان دریا ، همان چهره ها فقط کمی ارزانتر( فقط کمی) و زبان ترکی، که منِ آذری،  کم و بیش می فهمم.

وقتی وارد شهر می شویم، آنجا را در یک جنب و جوش غریبی می یابیم. خیابانها  پر از آدم ( بخصوص جوانان) وهمه جا پوشیده در پرچم های ترکیه و تصاویر بزرگ آتاتورک است. دیری نمی پاید که می فهمیم 18 مارچ روز پیروزی و روز ملی گالیپولی در ترکیه است . برای همین، شهر این چنین در فغان و در غوغاست. امروز که در این ازدحام نمی شود به گالیپولی رفت، فردا هم که نوروز است و دلمان نمی خواهد در میان مردگان سر کنیم. پس می ماند 21 مارچ 2005.

 

در ساعت 4.5 صبح 25 آوریل 1915  نیروهای استرالیا در            ANZAC  COVEپیاده می شوند. 160 سرباز ترک مستقر دراین مکان متروک دور افتاده با سرعت به دفاع برخاسته و هر گلوله سرباز ترک یک سرباز استرالیائی را به خاک می افکند. در ساعت 10 صبح،  نیروهای نیوزیلندی به کمک استرالیایی ها آمده و تعداد کل نفرات متفقین به 4 هزار نفر می رسد.  تعداد ترک ها نیز بعد از آمدن نیروهای کمکی به 700 نفر  رسید است. ترک ها در بالای تپه ها موضع گرفته وشدیداً مقاومت می کنند. در پایان روز ، نیروهای «ANZAC» (ارتش استرالیا و نیو زیلند) با دادن تلفات سنگین ( نیمی کشته یا مجروح) فقط موفق به گرفتن دو تپه و یک دره می شوند.

9 ماه جنگ خونین گالیپولی که 80 هزار کشته ترک و 50 هزار کشته متفقین بر جای می گذارد ، کم و بیش در حول و حوش همین تپه ها ادامه می یابد.

 

ساده ترین راه دیدن گالیپولی، گرفتن یک تور دو روزه از استانبول است. کاری که سالیانه 18 هزار توریست استرالیائی و نیوزیلندی انجام می دهند. ما که از یک طرف چندان کاری با تورها نداریم و از طرف دیگر در یک قدمی گالیپولی قرار داریم ، تصمیم می گیریم با عبور از داردانل به گالیپولی رسیده و بقیه راه را در پارک ملی گالیپولی پیاده طی کنیم . تصمیمی که سالیان سال از گرفتنش خشنود  بوده  و خاطره آن را فراموش نخواهیم کرد.

 

         موزه گالیپولی در اول  پارک قرار دارد. بعد از عبور تنگه داردانل، اتوبوس گرفته و یک ربع بعد در موزه هستیم. این جا موزه کوچکی است پرازعکس ومدال ونامه و غیره. برای ما که همیشه پیرمردهای « ANZAC» ای استرالیائی را در تلویزیون دیده ایم ، دیدن تصاویر ترک های « ANZAC»ای  بسیار جالب است. ( در استرالیا و نیوزیلند ، کسانی را که در جنگ گالیپولی شرکت داشته اند، «ANZAC »ای می نامند).در مقابل پیرمردهای شسته رفته غربی، آنان بیشتر شبیه دهاتی های ایرانی هستند.؛ با کلاه های پوستی ، صورت های سوخته وریش های بلند و دهان های بی دندان. دیدن تصویر دو پیرمرد ترک و استرالیائی که مشت هایشان را هوا کرده و می خندند، تماشائی است؛ همچنین دیدن نامه های افسران ترک و سربازان متفقین که همگی خطاب به مادرانشان است. 

از موزه تا  ANZAC COVE دو کیلومتر راه است. مسیری زیبا و سرسبز که در این روز بهاری ، زیباتر از همیشه است. دریک طرف، تپه ها، پوشیده از گل های وحشی هستند و در طرف دیگر، دریای نیلگون مرمره،  واقعاً  زیباست. آدم باور نمی کند این دامنه های زیبا، روزی شاهد چنان کشت و کشتاری بوده است.

 کتابچه ای از موزه خریده ایم و قدم به قدم می نشینیم و دخترم با صدای بلند می خواند. هیچ کس، دور و برمان نیست . خودمانیم و خودمان؛ با این تپه های سبز غرق در گل و دریای آبی و گورهای سفید. این روزها، میدان نبرد « آن روزها» به گورستان تبدیل شده است.  سنگ قبرها همه یک شکل اند و یک دست ( همچون خود سربازان  که در لباس سربازی ، فردیت خود را از دست می دهند.) هر گورستان داستانی از نبردی خونین دارد. « آزاده » می خواند و ما خسته از هر چه جنگ و خونریزی ، نفرین می کنیم همه آنانی را که این همه جوان بیگناه را در جنگی امپریالیستی، به این سوی دریاها فرستاده و باعث مرگشان در چنین ورطه هولناکی شده اند.

در میان قبرها قدم می زنیم. نام ها همه،  همان نامهای آشناست. خیل زیادی از « تام » ها یا « جان » هاست یا چیزی شبیه همین ها. دیگر بعد از 18 سال زندگی  در استرالیا، نمی توان بی تفاوت بود. حالا دیگر این جوانان برای ما چهره دارند. همکلاسی بچه هایمان، بچه های همسایه هایمان، همچنان که مادران و پدرانشان.

آن طرف تر سخنان معروف آتاتورک در 1934  بر روی لوحه بزرگی حک شده است. " برای ما فرقی بین« جانی »ها و «محمد» ها نیست. شما مادرانی که فرزندان خود را از سرزمین های دور به اینجا روانه کردید، اشکهایتان را پاک کنید. پسران شما اکنون در خاک ما خفته اند و به فرزندان ما تبدیل شده اند".

این حرفها را آتاتورک در 1934 وقتی می زند که در پی عادی سازی روابط ترکیه با غرب بود. (براستی که سربازان ، مهره های شطرنجی بیش، برای سیاست بازان نیستند.)

 

LONE PINE   نام محلی است که نیروهای ANZAC    بعد از  موفقیت در اشغال آن در روزهای اول، مواضعشان را استحکام بخشیده و 4 ماه بعد، در آگوست، با آمدن نیروهای کمکی، حمله وسیع خود را علیه ترکها آغاز می کنند. بی رحمانه ترین صحنه های جنگ گالیپولی در همین محل رخ داده است. به همین منظور، همه ساله مراسم یادبود ANZAC  با حضور نخست وزیران استرالیا و نیوزیلند، به همراه خیل عظیمی ، در همین مکان برگزار می شود. سنگرهای سربازان ترکیه و متفقین – که هنوزهم  پابرجاست – گاهاً بیش از چند متر با هم فاصله نداشته و نبرد تن به تن، افسانه قدیم گلادیاتورها نبود. اینجا،  سربازان ترک و ANZAC   با خنجر به جان یکدیگر افتاده و برای زندگی خود جنگیده اند.

 

در گالیپولی ترک ها با تمام قدرت مقاومت می کنند و علی رغم تلفات وحشتناک ( کل  تلفات ترک ها در گالیپولی نزدیک دو برابر متفقین بود ) عقب نمی نشینند. آنطرف تر در گورستان سربازان ترک،  کتیبه ای،  شرح رشادت این سربازان را می دهد.

" هنگامه ای بود. همه می دانستند که در خط اول، فقط 5 دقیقه زنده می مانند. عده ای اشهدشان را می خواندند، عده ای شعار می دادند، عده ای دعا می خواندند؛ آنگاه جای کشته شده گان را پر می کردند."

نقل قولی از آتاتورک است که میگوید: من شما را برای جنگیدن نمی فرستم. من شما را می فرستم که کشته شوید؛ آنگاه جای شما را سربازان دیگرپر خواهند کرد. ( بعد از تجربه جنگ خونین ایران و عراق، شنیدن این گونه حرفها چقدر آشنا و متاثر کننده است. ما هم از این حرفها زیاد شنیده ایم . آدم بی اختیار به یاد هزاران جوان و نوجوان  پرپر شده ایرانی می افتد  در جنگی دراز شده و عبث ).

این طرف جاده، قبرستان استرالیایی ها و آن طرف، قبرستان ترک هاست.

 

        برای رسیدن به LONE PINE   همان جاده کوهستانی را در پیش می گیریم که سربازان استرالیایی ساخته بودند. یک ساعتی راه سربالا داریم ( البته بدون اینکه زیر آتش مسلسل ها باشیم! ).هرچه بالاتر می رویم مناظر اطراف زیباتر و دور دست های دریا بیشتر دیده می شوند. گل های وحشی بهاره ، قیامت کرده اند. در میان راه باز گورستانی و باز هم داستانی که باید بنشینیم و به آزاده گوش فرا دهیم. ( آزاده که سالها این مطالب را در مدرسه آموخته، حال در صحنه نبرد، بسیار هیجان زده است) نه! این داستان کشت و کشتار را پایانی نیست.

بالاخره وقتی به LONE PINE   می رسیم ، یک گروه فیلم برداری استرالیایی را می بینیم که در حال تهیه گزارش هستند. ( از ما هم فیلم می گیرند ) . اینجا قبرستان بزرگ تری است با بنای یاد بود عظیمی . ( سالگرد نبرد گالیپولی هر ساله در همین مکان برگزار می شود).

بعد از 4.5 ساعت راهپیمائی ، حسابی خسته شده ایم. به کنج زیبائی پناه برده و در زیر آفتاب گرم بهاری، نان و پنیر و زیتونمان را در آورده و می خوریم.

 

جنگ گالیپولی با بجا گذاشتن بیش از 130 هزار نفر کشته  و با شکست متفقین ، بعد از 9 ماه به پایان می رسد. ترکها اگرچه در گالیپولی پیروز می شوند اما  جنگ را می بازند و متفقین اگر چه در این جبهه می بازند اما جنگ را می برند. هر کدام به دلیلی به آن چسبیده اند. می گویند تا بحال هیچکس مثل استرالیایی ها ، شکست خود را اینهمه ارج نگذاشته است ( البته گویندگان،  حتماً از واقعه کربلا بی اطلاع بوده اند!) . جالب اینجاست که هیچگاه ماهیت امپریالیستی این جنگ بحث نشده و کسی نمی گوید چرا ما باید از این ور دنیا رفته و در ترکیه جنگیده باشیم.

 برای  ترکها نیز، گالیپولی ، یک نمایش  پیروزی حماسه ای است با شرکت کمال آتاتورک!  برای سالها ، گالیپولی ، بزرگترین حربه تبلیغاتی حکومت خودکامه ترکیه بوده و بهترین ابزار کارزار تبلیغاتی  پان ترکیست هاست.

خوشبختانه ترکها، خیلی خردمندانه رفتار کرده و گالیپولی را  علم عثمان نکرده و از آن حربه ای برای غرب ستیزی استفاده نکردند. از آنجائی که  آتاتورک، آینده ترکیه را در نزدیکی با غرب می دید و نه در خصومت با آن؛ خیلی زود گذشته را به فراموشی سپرده و حتا ساحلی را که نیروهای  ANZAC   تجاوز خود را از آنجا شروع کرده بودند ، به پاس احترام به کشته شدگانشان ، بطور رسمی ANZAC  COVE    نامگذاری میکند.

 

         غروب نزدیک است. در مسیر سرازیریِ جاده ای که 90 سال پیش 130 هزار نفر کشته شدند تا مالکیت آن مشخص شود، پائین می آئیم. راه اگرچه زیباست و منظره ها بی نظیر، اما واهمه

" چگونه به اسکله رسیدن " را داریم.

 خوشبختانه وقتی به لب جاده می رسیم، اولین کامیونی که می گذرد، ایستاده و ما را سوار می کند. جوان ترک با معرفتی است. سربازان کشته شده ترک هم باید همین شکلی بوده باشند. جوان، چهار شانه و قلدر. وقتی به اسکله می رسیم، پولم را پس می زند. موقع خداحافطی، تازه به یادش می افتد که بپرسد nerlisiniz?   )کجائی هستید؟) می گویم : ایرانیه، آذریه، استرالیایی. و خنده ام می گیرد از این مثلث هویت.

 

 

 

 

                                          مارچ 2005 

                                              استانبول